تبليغاتX
به تارنمای نشريه بذر خوش آمديد !

آبان در خاطره ی ما روز قیام دانش آموزان و دانشجویان در آبان ماه ۱۳۵۷ است. این حرکت در جریان انقلاب، از حرکتهای بسیار تأثیر گذار بود. در ۳۰ سال اخیر جمهوری اسلامی این روز را به عنوان روز مبارزه با استکبار جهانی و مصادف با اشغال سفارت آمریکا مورد توجه قرار داده و سعی دارد تا دروغ خود مبنی بر استقلال از نظام جهانی را تکرار نموده و بر دشمنی خود با امپریالیسم اصرار ورزد. ... (در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     | 

برای نشريه دانش آموزی بذر

 از چند روز قبل از سیزده آبان، با مامانم صحبت می کردم و زمینه چینی می کردم بلکه راضی بشه و منو با خودش ببره راهپیمایی؛ اما اون همش می گفت خطرناکه؛ اگه اتفاقی برات بیفته به من ربطی نداره؛ برام دست و پا گیر می شی؛ تمام مدت باید حواسمون به تو باشه و ... خلاصه از این حرفایی که هر مادری برای قانع کردن بچه اش می زنه؛ اما مسأله این بود که هیچ کدوم از حرفاش برام قانع کننده نبود و از یک گوش می شنیدم و از گوش دیگه می کردم بیرون و اصلاً برام مهم نبود چی می گه. فقط منتظر بودم بگه كارهای مدرسه ات را انجام بده و بریم؛ اونوقت منم باهاش می رفتم؛ البته اینو مطمئن بودم این من نبودم که دست و پاگیر می شدم بلکه مامانم بود که من می بایست مواظبش باشم. ...

(در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     | 

گزارشی دیگر از 13 آبان

از فعالین بذر

 ساعت 9:30 به خيابان طالقانی رسيدم. عبور و مرور ماشين ها به خيابان طالقانی ممنوع شده بود و خبری از تجمعی نبود تا چهارراه وليعصر، ميدان فردوسی و خيابان سپهبد قرنی رفتم شايد در آنجا كسی برای تجمع آمده باشد. اما در خيابان سپهبد قرنی صف قليلی از چند تا آخوند با شعارهای هميشگی به سمت سفارت در حركت بودند. در تمام اين مدت حضور نيروهای سركوبگر به طور چشمگير در تمامی نقاط قابل توجه بود. ... (در ادامه مطلب بخوانید)
ادامه مطلب
+     | 

اتحاد و همراهی مردم ستودنی است!

گزارشی از فعالین بذر- 13 آبان 1388


تهران - خیابان ولیعصر- ساعت 10 صبح

همه مغازه ها تعطیل است. نیروی های انتظامی در گوشه و کنار خیابان به تعداد بسیار زیاد ایستاده اند. مردم در جهات مختلف درحال رفت و آمد هستند. به سمت خیابان طالقانی می رویم. تمام خیابان مملو از اتوبوس است. تعداد کمی از دانش آموزان دبستانی را برای مراسم آورده اند و عده ای هم بصورت پراکنده درحال راه رفتن هستند. هرچه جلو ترمی رویم، بر تعداد نیروها و تنوعشان افزوده می شود. زنی چادری چندبار "مرگ بر آمریکا" می گوید؛ و بچه های دبستانی تک و توک  تکرار می کنند. به چهارراه سپهبد قرنی می رسیم. جایی که نزدیک سفارت آمریکاست. اما در آنجا نیروهای بسیج که امروز قیافه های عجیب و غریبی هم درمیان آنها دیده می شد، مانع از عبور مردم شدند و گفتند: «مردها می توانند رد شوند و زنها به سمت بالا بروند.» به سمت بالا یعنی پل کریمخان می رویم. جمعیت زیادند.

می گویند کروبی در میدان هفت تیر- ساعت 10:30 سخنرانی داشته است. جمعیت در زیر پل موج می زند. روی پل پر از مأمور است. مردم یکجا نمی ایستند و راه می روند. به همدیگر توصیه می کنند که "نایستید!". جلوی ادارت دولتی که تنها جایی است که باز است مأمور ایستاده، تا کسی در هنگام فرار به آنجا نرود. جعفر پناهی را در میان مردم می بینیم... (در ادامه مطلب بخوانید)
ادامه مطلب
+     | 

ستاره در اوین

گزارش از جلوی زندان اوين – 14 آبان


یک ساعتی است که از در اوین برگشتم اعصابم پاک بهم ریخته از شدت خشم دوست دارم فریاد بزنم. حدود ساعت 3 بود که یکی از دوستان زنگ زد و گفت که تعدادی از خانواده ها در جلوی اوین تجمع کردن. خیلی سریع خودمان را به اوین می رسانیم جمعیتی حدود 400 تا 600 نفر از خانوادها و فعالین اجتماعی در جلوی اوین تجمع کرده بودن. بعد ازحدود 10 دقیقه درب اوین باز شد و تعدادی سرباز و نیروی گارد مردم را به اطراف هل دادن. در همین هنگام ماشینی در جلوی اوین ظاهر می شود که مخصوص حمل محکومین است. تعدادی را از ماشین پیاده کردن که دستبند به دست داشتند. با دیدن این صحنه مردم شروع به دادن شعار کردن درست که نگاه کردم تعدادی از رفقا را در میانشان شناختم. مشخص بود که آنها را از بازداشتگاههای دیگر به اوین آورده اند. روی صورت تعدادی از رفقا آثار شکنجه دیده می شود... (در ادامه مطلب بخوانید)

ادامه مطلب
+     | 

مرگ بر دیکتاتور!

 گزارش ارسالی برای نشریه دانشجویی بذر – 13  آبان 1388

 با دوستان تصميم گرفتيم طرف سفارت آمريكا كه محل تجمع نيروهای دولتی بود نريم. در خيابان های اصلی و فرعی مركز شهر تجمع های مختلف مردمی زياد بود و ما به همين نقاط رفتيم. از ساعت 11 و نيم صبح در فاصله ميان چهار راه انقلاب تا ميدان وليعصر به بالا و فرعی های آن درگيری و جنگ و گريز شديد شد. گروه های مردمی در دسته های سی، چهل، پنجاه و ... نفره و بيشتر با شعار "مرگ بر ديكتاتور" ‌شكل می گرفت و به سمت نيروهای سركوب هجوم می برد و همراه با حمله آنها به فرعی ها عقب نشينی می كرد و دوباره پس از مدتی اين كار تكرار می شد. بسياری مغازه ها بسته بود و بعضی از آنها مردم را داخل مغازه كرده و درها را می بستند. در جايی صاحبخانه ای ما را پناه داد و بچه ها با تيركمان از دريچه ای، بسيجی ها را هدف قرار می دادند. می گفتند در همه اين چند ماه اين كار را كرده اند. در جايی ساكنين مجتمع های بلند از پشت بام قوطی و سنگ و آشغال بر سر نيروهای سركوب می ريختند. يك بسيجی در گوشه ای با دوربين پيشرفته در حال عكس گرفتن از اين صحنه ها بود. مرد ميانسالی به مردم هشدار می داد كه صورت های خود را بپوشانند و تغيير محل بدهند. او می گفت فردا اطلاعاتی ها با اين تصاوير به در خانه ها می آيند و مردم را دستگير می كنند و می گفت تا بحال عده ای اينطوری گرفتار شده اند و كسی هم نمی داند چه بسرشان آمده است؛ و باید درعين مبارزه احتياط های لازم را كرد. ... (در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     | 

از مترو تا دانشگاه!

گزارش ارسالی برای نشریه دانشجویی بذر
10 آبان 1388


 ◘ اعتراضات دانشجویی همچنان ادامه  دارد و رژیم مدام خط و نشان می کشد و از راههای مختلف برای بی اهمیت جلوه دادن این حرکات استفاده می کند. سه شنبه 5 آبان ماه برای پنجمین هفته پیاپی در دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز تجمع دانشجویان ادامه پیدا کرد. از ساعتهای آغازین این تجمع سیستم فیلترینگ ورود به دانشگاه شدیدتر از قبل به کار افتاده بود. از ورود دانشجویان بدون کارت دانشجویی شدیدا خودداری می شد و همچنین از ورود دانشجویانی که در هفته های قبل حضور موثر و پررنگی در دانشگاه داشتند جلوگیری شد. چند تن از آنها که جلوی در دانشگاه بودند اظهار کردند که به دلیل مصاحبه با رادیو وتلویزیونهای دیگر و پخش عکس و تصویر و اسمشان ممنوع الورود شده اند. اما جمعیتی که در داخل دانشگاه بود نزدیک به 2000 نفر بود و شعاری که بیشتر به گوش می رسید این بود: دانشجو «دستگیر بشه، دانشگاه تعطیل میشه» .البته شعارهای ماههای اخیر نیز از جمله «مرگ بر دیکتاتور» نیز به گوش می رسید. از همانجا خبر می رسد که دانشجویان دانشگاه آزاد تهران واحد جنوب نیز در حمایت از تهران مرکز تجمعی 2000 نفره داشته اند. اما به دلیل فاصله زیاد این دو مرکز به تهران جنوب نمیرسیم. واحد تهران مرکز در پونک خیابان همیلا قرار دارد و نام این مرکز مجتمع نیایش می باشد و واحد جنوب در افسریه و اتوبان آهنگ می باشد.از همه فعالین و دانشجویان و جوانان معترض می خواهیم که در حمایت از دانشجویان و اعتراضاتشان در این تجمعات حضور پیدا کند تا باعث گسترده تر شدن این تجمعات و سراسری شدن آنها و کشاندن آنها از محیط دانشگاه به خیابانها و به میان مردم شوند و همچنین ازدانشجویان می خواهیم که برای شرکت فعالین و جوانان دیگر در این اعتراضات ، تجمعات را در  یکروز برگزار نکنند تا همه بتوانند در مراسمهای مختلف شرکت داشته باشند.
... (در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     | 

نشریه دانش آموزی بذر شماره ششم - ويژه 13 آبان

■ مدرسه را به خیابان ببریم! ... 2
■ کدام 13 آبان؟ شورش یا بیعت؟ انتخاب با شماست! ... 4
■ انتخابات و مدرسه ... 3
■ 13 آبان برای ما چه روزیست؟ ... 5
■ دانش آموز آقای موسوی ... 7
■ گرگ و ميش ... 8
■ گفتگويی با شاهين نجفی ... 12
■ در مدرسه ها چی میگذره؟ ... 14
■ اطلاعیه بمناسبت بازگشایی دانشگاهها ... 14

+     | 

گزارشی از حضور صفار هرندی در دانشگاه تهران -  فعالین نشریه دانشجویی بذر


امروز قرار بود که صفار هرندی (وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی  دوره اول احمدی نژاد) بیاد دانشکده فنی دانشگاه تهران تا در باره حوادث پس از انتخابات سخنرانی کنه. ساعت ١ رسیدم دانشگاه، همه چیز به ظاهر عادی بود. در اطلاعیه مراسم ذکر شده بود که ابتدای مراسم تریبون آزاد هست و پس از آن دونفر که یکی شون صفار هرندی بود سخنرانی می کنند. تالار چمران دانشکده فنی برخلاف همیشه اون ساعت امکان ورود و جا برای نشستن داشت چون مراسم از جانب بسیج برگزار می شد. طی بیست دقیقه بعد تالار مملو از جمعیتی شد که هر از چند گاهی به صورت ممتد دست می زدند. از جانب بسیج یک نفر به عنوان مجری روی صحنه حاضر شد و طبق معمول برنامه هاشون سرود جمهوری اسلامی و قرآن شون را خواندند و مجری برنامه شروع به خواندن یک شعر در وصف وضع موجود البته از دید خودشون نمود که میان آن دانشجویان معترض با دست زدن هاشون در روند ش اخلال ایجاد می کردند. مجری سعی در ارشاد دانشجویان می نمود و می خواست از شعارهای آنها علیه خودشون استفاده کنه و مدام از نظم و آزادی بیان حرف می زد... (در ادامه مطلب بخوانید) 


ادامه مطلب
+     | 

دانشگاه سنگر آگاهی و مقاومت برای رهایی جامعه است

 خطاب به دانشجویان رادیکال و انقلابی

سال تحصیلی جدید آغاز گردید و حاکمیت بار دیگر اقداماتی در جهت سرکوب جنبش دانشجویی صورت داد.

احضار دانشجویان به کمیته ی انضباطی، احکام سنگین برای فعالین دانشجویی، ستاره دار نمودن جمعی از دانشجویان و ممانعت از ورود دانشجویان به مقاطع تحصیلی بالاتر نمونه هایی از جو سرکوب کنونی است.

چشم امید همگان به دانشگاه است. با وجود تمامی تمهیدات دستگاه سرکوبگر، با وجود هزارن بسیجی در دانشگاه ها بار دیگر به اثبات می رسانیم که جنبش دانشجویی به عنوان طیفی از مبارزات انقلابی جامعه و قشری جریان ساز همچون گذشته به مقاومت برخاسته و در مقابل اقدامات ارتجاعی حاکمیت از قبیل آماده کردن بسیجیان، بازنشسته کردن اساتید، اعلان تغییر آموزش علوم انسانی در جهت اسلامی نمودن هر چه بیشتر آنها، تبعیض و تفکیک جنسیتی، برنامه ریزی برای نظامی کردن دانشگاه ها، ممانعت از حضور دانشجویان در خوابگاه های دانشجویی، ستاره دار نمودن دانشجویان، احکام سنگین کمیته انضباطی و زندانی نمودن فعالین دانشجویی با وضع احکام سنگین برای آنها به مقابله برخاسته و به شناسایی و افشای عوامل جنایت کوی دانشگاه اقدام نموده و اجازه نخواهیم داد تا سرکوبگران بتوانند بار دیگر جنایت های خود را تکرار نمایند و این واقعه همچون  ١٦ آذر در تاریخ جنبش دانشجویی به یادگار خواهد ماند...  (در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     | 

 نشریه دانشجویی بذر شماره ۴۱ -  مهر ماه ۱۳۸۸

 نشریه دانشجویی بذر شماره 41 - مهر ماه ۱۳۸۸

■ همه نگاهها به سمت دانشگاه است! ... 2
بیانیه تحلیلی نشریه دانشجویی بذر به مناسبت شروع سال تحصیلی 1388  

 ■ "ما همه شورشی هستیم!" ... 4

 فرصت تاریخی بزرگ ... 6
مصاحبه تلویزیون کومله با یکی از فعالین بذر

 ■ خطاب به مولای سبز پوش! ... 8 

 ■ کالبد شکافی یک دروغ! ... 10 

 ■ نقش آثار هنری مخملباف در زندانهای دهه 60 ... 11
برگرفته از مقاله مطالعه در زندان زنان جمهوری اسلامی (67 – 1360) اثر ناصر مهاجر

 ■ جراحی روح یا جراحی حقیقت؟ ... 12

 ■ سرآغاز شاخه ای جدید در صحنۀ رپ فارس ... 13
نقدی بر آلبوم «24 ساعت» از «بهرام»، رپ- خوان مقیم ایران

 ■ "خون من" ... 14
این شعر رپ بوسیله یکی از فعالین بذر در تب و تاب خیزش های تابستان داغ 88 در خیابان های ایران سروده شده است

  «فونا»، عدالت توده ها ... 15

 سخنرانی لنین درباره «دولت» ... 17
بخش اول

+     | 

بیانیه تحلیلی نشریه دانشجویی بذر به مناسبت شروع سال تحصیلی 1388

همه نگاهها به سمت دانشگاه است!

من همدست توده ام

تا آن دم که توطئه می کند گسستن زنجیر را

احمد شاملو

اولین سال تحصیلی پس از خیزش بزرگ مردم در راه است. با قلبی آکنده از درد اما لبریز از خشم و نفرت، با کوله باری از تجاربی که در نبردهای خیابانی بدست آورده ایم، با روحیه ای سر شار از امید و خوش بینی قدم به دانشگاه می گذاریم.  

اما جای خالی یارانی چون کیانوش آسا، اشکان سهرابی، یعقوب بروایه، مصطفی غنیان، مبینا احترامی، تینا سودی، امیرجوادی فر، ناصر امیرنژاد و .... را چگونه تاب بیاوریم؟ جای خالی یارانی چون سهراب اعرابی که می توانستند جز سال اولی ها باشند را چگونه تاب بیاوریم؟ با تن زخمی یاران مان در شکنجه گاهها چه کنیم؟ با اسارت و اخراجهای گروهی آنها و سخت گیری نسبت به استادان دگراندیش چه کنیم؟ طاقت دیدن عکس ندا آقا سلطان را بر روی صندلی خالی اش نداریم. آخر کلاس جایگاه بچه های سرزنده و شاداب کوی دانشگاه بود، اما، حالا بوی خون و باروت کلاس و صحن دانشگاههای سراسر کشور را فراگرفته است...  (در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     | 

سه گزارش ارسالی برای نشریه دانشجویی بذر

۲۸ شهریور ۱۳۸۸ 

گزارش اول

 تجاوز، جنایت، مرگ بر این ولایت!

اسم تظاهرات امروز را می توانیم «اقدامی برای رو کم کنی» بگذاریم! بعد از یک ماه و نیم فشار و سرکوب و خفقان فشرده که با تهدیدهای شخص خامنه ای و سران سپاه و قوه قضاییه همراه بود، بعد از محاکمه های نمایشی و دروغ های رسانه ای اعصاب خرد کن، مردم دوباره تو دهن این دولت زدند! ساعت 9 صبح از میدان ونک راه افتادیم. تا نزدیکی های پارک ساعی خبری نبود. فقط در پیاده روها گروه های دو تا سه تایی را می دیدی که حال و هوای تظاهرات رفتن را دارند. از پارک ساعی به بعد افراد نیروی انتظامی در تیم های دو نفره به فاصله 40 – 30 متر از هم مستقر شده بودند. از تقاطع تخت طاووس جمعیت در پیاده روها فشرده تر شد. ما برای رسیدن به میدان هفت تیر مسیر تخت طاووس – میرزای شیرازی را انتخاب کردیم. خانواده های زیادی سوار بر ماشین هایشان رو به پایین روان بودند. بوق زدن ها کم کم داشت شروع می شد. انگار این وقفه یک ماه و نیمه، حالتی از تردید در مردم به وجود آورده بود. البته خانواده های حزب اللهی و حامیان دولت هم با قیافه ها و پرچم ها و چفیه های مخصوص خود در همین مسیر به سوی خیابان کریمخان می رفتند. ولی اکثرا سر به زیر بودند و ترس وجودشان را فرا گرفته بود. بعد از خط و نشان کشیدن های فرماندهی سپاه، انتظارش را نداشتند که این تعداد از مردم معترض، پیر و جوان، زن و مرد، دوباره مثل روزهای آغاز خیزش به میدان بیایند... (در ادامه مطلب بخوانید) 


ادامه مطلب
+     | 

گشت و گذاری یک ماهه در تهران

 

از نامه های ارسالی برای نشریه دانشجویی بذر

 

* - اوضاع بسیار فشرده و خطرناك است. دستگیری ها و جنایت هایی كه شده برخی را به سكوت و وحشت انداخته است. در عین حال فضایی است كه انگار همه منتظر چیزی هستند تا دوباره به خیابان بیایند (این فلسفه و فرهنگ "انتظار" انگار چیزی درونی در این ملت شده است!). رژیم بی سابقه ترین تداركات ایدئولوژیكی اش را در این دوره رمضان و بخصوص این سه شب "احیاء" انجام داده است. از هیچ خرافه و گندیدگی ای كم نگذاشتند. در نماز جمعه ی دیروز برای نخستین بار طی این سالها، خامنه ای روضه خوانی را خودش كرد (واقعا روضه زینب و این حرفا را خواند – عین روضه خوان های 5 ریالی قدیم - و زار زار گریه كرد) البته بنظر من این زاری بخاطر چیز دیگری بود و نه زینب. تمام كانال های تلویزونی در این چند شب، ناله و زاری و اشاعه مزخرف و خرافه به عجیب ترین شكل هایش بود و البته در بسیاری مواقع با جهتی مشخص. حدیث ها و روایات و قصه های جن و پری و خرافه ها و غیره یكجوری نشانه ی اوضاع كنونی را داشت. در مساجد و هرجا امكانش را داشتند وضع همینطور بود. در حال یك تدارك گسترده برای دست زدن به جنایت های خیلی بزرگتر هستند. ... ادامه مطلب را بخوانید


ادامه مطلب
+     | 

واقع بین باش،

آنچه را ممکن نیست طلب کن!

جنبش مه 1968 و مائوئیسم

مصاحبه با دکتر امیر حسن پور به مناسبت چهلمین سالگرد قیام مه 1968

واقع بین باش، آنچه را ممکن نیست طلب کن! جنبش مه 1968 و مائوئیسم - مصاحبه با دکتر امیر حسن پور

(نسخه PDF را در اینجا دریافت نمایید)

این مصاحبه به ابتکار جواد سلاحی به مناسبت چهلمین سالگرد خیزش مه 1968 با دکتر امیر حسن پور برای درج در سایت «تریبون جوان» انجام گرفت. از جواد سلاحی تشکر می کنیم که این مصاحبه را برای انتشار در اختیار ما گذاشته است. مطالعه این گفتگو برای آشنایی با جوانب گوناگون خیزش مه 1968 و آگاهی از گرایشات سیاسی مختلف درون آن بسیار مهم و مفید است. امید که انتشار این مصاحبه کمکی شود برای دامن زدن به فضای بررسی و تحقیق، و بحث و جدل بیشتر در میان فعالین چپ جنبش دانشجویی ایران در مورد درسهای این رخداد مهم تاریخی در قرن بیستم برای مبارزات امروز.

مسئولیت صفحه آرایی، طراحی جلد و انتخاب تصاویر برعهده ماست.

دست اندر کاران نشریه دانشجویی بذر

برای دریافت نسخه woord با آدرس نشریه تماس بگیرید:
bazr1384@gmail.com

+     | 

اعلامیه‌ی دوم جمعی از خانواده‌های جانباختگان دهه‌ی شصت

 یاد جانباختگان کشتارهای سی ساله‌ی حاکمیت‌اسلامی را

 در خاوران گرامی بداریم

سی و یک سال از مصادره‌ی انقلاب می‌گذرد.  نظام اسلامی حاکم  در تمامی این سی و یک سال بدون وقفه به سرکوب، زندان، شکنجه و اعدام مخالفین مشغول بوده و هست.  دستگاه سرکوب ِ ضد انقلابی حاکمیت بدون تاثیرپذیری از اختلافات «خانوادگی» جناح‌های حاکم که گاه بسیار هم پرسروصدا شده، در مسیر ضد انقلابی و ضد مردمی راه خود را رفته و ابزاری فراجناحی در جهت حفظ نظام و سرکوب مخالفین بوده است.  اما در روند این سی و یک سال دو نوبت در کشتار و شکنجه‌ی مخالفین روی اسلاف خود را سفید کرد.  یکی در دهه‌ی 60 که با بهانه‌ی جنگ توانست در یورشی ده ساله، و نقطه اوج آن سال 67، مخالفین را قتل عام و قلع و قمع کند و یکی در دو ماه اخیر: زمانی که مردم به خاطر عمیق شدن شکاف جناح‌ها، پس از سی سال  توانستند فریادهای فروخورده‌ی خود را به خیابان‌ها و پشت‌بام‌ها ببرند و خواستار بازپس‌گیری انقلابشان شوند... (در ادامه مطلب بخوانید) 

بنابراین ما عده‌ای از خانواده‌های جانباختگان دهه‌ی شصت از مردم آزاده و آزادی طلب ایران دعوت می‌کنیم برای همدلی و همدردی با بازماندگان کشتارهای دهه‌ی شصت و بازماندگان کشتارهای وقایع اخیر روز ششم شهریورساعت ۹ صبح در سالگرد بیست ویکمین سال کشتار ِ جمعی زندانیان، در خاوران گردهم آیند.


ادامه مطلب
+     | 

ویژه سی امین سالگرد حمله سراسری رژیم به کردستان

ویژه سی امین سالگرد حمله سراسری رژیم به کردستان

زندگی یا مرگ؟!

برای زندگی از جاده ای سخت
عبور می کنم.
جاده سنگلاخ است.
آنچه از اين راه دشوار بدست می آورم.
يا زندگی است.
یا مرگ.
زندگی تنها زنده ماندن نيست:
اگر آزاد نباشی
زندگی را برای چه می خواهی؟

                                        از يک شعر کردی

 «یورش 28 مرداد 58 به کردستان نقطه اوج یک سلسله مبارزات، درگیریها و جنگهای کوچک اما پراهمیت بود که از ماهها قبل در این خطه شکل گرفته بود... (در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     | 

کتابچه اسامی کشته شدگان در خیزش كنونی ایران

ما زن و مرد جنگیم

بجنگ تا بجنگیم! 

کتابچه اسامی کشته شدگان در خیزش كنونی ایران

جنايات فراموش نشدنی و نابخشودنی

 مقدمه .........................................................................   ۳

شعر: سرنگونش کنیم ......................................................   ۴

اسامی کشته شدگان در خیزش كنونی ایران ...........................   ۶

جان‌باختگان در سرکوب معترضان سال‌ ۱۳۷۸ ایران .............   ۲۴

شكنجه‌گاه‌های معروف در ایران .........................................  ۲۵

+     | 

 نشریه دانشجویی بذر شماره ۴۰-  نیمه دوم مرداد ۱۳۸۸

ويژه گزارشها 

نشریه دانشجویی بذر شماره ۴۰-  نیمه دوم مرداد ۱۳۸۸

■ نماز اولی ها؟! ... ۲

■ شکوفه های جان، شعری از رفيق عباس سماکار ... ۳

■ مسأله اين يا آن شخص نيست! یک نظام طبقاتی است! ... ۴

■ به یاد "کيانوش آسا" ... ۵

بانگ شيپور در سنفونی آتش و خون ... ۶

■ روزهای بوق و ترافيك ... ۸ 

■  فعالین بذر از خیابان های ایران می گویند ... ۹ 
    بهارستان، 14 مرداد ۸۸ / تنفیذ، اعتراف، مبارزه! / تنفيذ، قتل، كشتار و دروغ

■ دو گزارش "از زنانی دیگر" ... ۱۲
   از مادران زندانیان سیاسی، در مقابل دادگاه انقلاب / احساس قدرت 

+     | 

نشریه دانشجویی بذر شماره ۳۹- مرداد ۱۳۸۸

ويژه گزارشها

نشریه دانشجویی بذر شماره ۳۹- مرداد ۱۳۸۸

■ گزارشات ويژه 18 تير و نيمه اول مرداد 1388 

+     | 

تنفيذ قتل و كشتار و دروغ

 گزارش فعالین نشريه دانشجويی بذر – 13 مرداد 1388

 

صبح آمدند و نشستند و با قلدری سعی كردند خود را قوی جلوه دهند. اينها همان آمران و عاملان جنايت بودند: روحانی و غير روحانی، نظامی و غير نظامی، بادمجان دور قاب چين و دروغ پرداز، ميلياردرهای شكنجه گر و متجاوز، قضات بيدادگاه های قرون وسطايي، قاتلان نداها و سهراب ها و ترانه ها و كيانوش ها ...

عصر، بار ديگر سيلی خوردند. آنچنان سخت و سنگين كه طنينش در محلات و خيابان های تهران پيچيد.

رفته بوديم ميدان ونك. از ساعت 6 و نيم تا 7 فاصله ای را طی كرديم كه معمولا 5 دقيقه طول می كشد. ترافيك شديد بود. در مسير كه می آمديم، روبروی پارك ساعي، بالای همه پلكان های منتهی به يوسف آباد، لباس شخصی ها ايستاده بودند. جمعی از آنها نزديك بيمارستان دی تجمع كرده بودند. جمعيت طبق روال روزهای گذشته، پياده روها را اشغال كرده بود. مردم بالا می رفتند و پايين می آمدند. نيروهای گارد ويژه و موتور سوار نيروی انتظامی هم متمركز نزديك و دور تا دور ميدان را گرفته بودند.  چند تا خودرو با رنگ خاكی كه مخصوص استتار ارتش است را هم آورده بودند. جوانی فرياد زد:...  (در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     | 

تنفیذ، اعتراف، مبارزه!

گزارش ارسالی برای نشریه دانشجویی بذر – 13 مرداد 1388

 

یادداشت

دیروز دوشنبه مراسم تنفیذ احمدی نژاد بود. تعداد بسیار کمی حدود چهارصد نفر –احتمالا- در بیت رهبری جمع بودند. خاتمی و قالیباف و موسوی و ... شرکت نداشتند. این مراسم به شکل غیر علنی برگزار شد و حاکی از ترس فزاینده خامنه ای و احمدی نژاد داشت... (در ادامه مطلب بخوانید)

گزارش

قرار بود که در این روز در مقابل مجلس در بهارستان تجمع اعتراضی برگزار شود که خبری از اینکه برگزار شده یا نه تا این لحظه ندارم... (در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     | 

دو گزارش از فعالین بذر

 

پنجشنبه 8 مرداد ساعت 2:45 - مکان، بهشت زهرا

با یکی از دوستان به بهشت زهرا رفتیم تا در مراسمی که به یاد ندا آقا سلطان و تعدادی از کشته شدگان وقایع اخیر شرکت کنیم. با اینکه اولین بار است که به بهشت زهرا می آییم؛اما راه از همان آغاز مشخص می شود. تعداد زیادی از مردم به سمت قطعه ای که ندا و دیگران در آن خاک هستند می روند. با آنها همراه می شویم. در میان راه چند نفر از ما سؤال می کنند که مراسم در کدام سمت است؟! من پاسخ می دهم: "نمی دانم. اما مسیر ما هم، همانجاست." دختری که در کنار من است، پاسخ می دهد: "نگران نباشید! مسیر همه ما به سمت ندای آزادی است." به محل مورد نظر می رسیم. واقعا جمعیت زیادی آمده. می توانم بگویم پنجاه هزار نفر و شاید هم بیشتر... (در ادامه مطلب بخوانید)

 

میدان ونک پر از ندای آزادی

از روزهای قبل با تعدادی از دوستان هماهنگ کردیم که در مراسمی که قرار بود امروز به یاد جانباختگان روزهای قبل برگزار شود، شرکت کنیم. در ساعت مقرر با دوستان به سمت میدان ونک حرکت می کنیم. در راه ماشینها قبل از میدان ونک شروع به بوق زدن می کنند که نشان از شلوغی میدان می دهد. به میدان که می رسیم تصمیم می گیریم که از هم جدا شویم تا بهتر به مشاهده بپردازیم. بطرف پایین میدان ونک به راه می افتم. در راه با تعداد زیادی از نیروهای امنیتی و انتظامی برخورد می کنم و از کنارشان می گذرم. صداهایی از دور به گوش می رسد و بوی دود هر لحظه بیشتر می شود. به سر خیابان 7 که می رسم، با تعدادی از جوانان و مردم روبرو می شوم که تجمع کرده اند و درحال دادن شعار هستند. به آنها می پیوندم و همراه آنها شعار می دهم. "عزا عزاست امروز، ایرانی با غیرت صاحب عزاست امروز".

در همین حال به تعداد جمعیت افزوده می شود و با تعدادی دختر و پسر آشنا می شوم که بسیار با انرژی و رادیکال شعار می دهند. تصمیم می گیرم تراکتهایی که با خود دارم در میانشان پخش کنم. با دادن اولین تراکت، آنها به سمت من می آیند و همه تراکتها را از من می گیرند و در میان خود و مردم پخش می کنند و ضمن تایید متن تراکتها، با من همراه می شوند.... (در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     | 

دو گزارش ارسالی برای نشریه دانشجویی بذر- 8 مرداد 1388

 

 نداييم، سهرابيم، ما همه يك صداييم!

ندای ما نمرده، اين دولته كه مرده!

سهراب ما نمرده، عدالته كه مرده!

نيمه شب بود و می خواستم وقايعی كه امروز شاهدش بودم را بنويسم. هوا گرم است و پنجره ها باز. هنوز دست به قلم نبرده آواز شبگردی بگوشم می رسد:

"امشب در سر شوری دارم...امشب در دل نوری  دارم...باز امشب در اوج آسمانم..."

نمی دانم آيا اين ترانه خوان قصد رساندن پيامی به خفتگان نيمه شب را داشته يا نه. شايد امروز در بهشت زهرا بوده و بر گور ندا گل سرخی نهاده و خشم خود را در قالب شعارهايی بيان كرده است. شايد او نيز مثل هزاران نفر ديگر ملتهب و هيجان زده خود را از گورستان به ميدان های شهر رسانده و ساعتها در حالی كه پلك های خود را بهم می زده تا از سوزش چشمان خود بكاهد، در حال آتش افروزی بوده و فرياد "مرگ بر ديكتاتور"، "ندای ما نمرده، اين دولته كه مرده" را سر داده است. شايد او نيز از مشاهده وقايع امروز در ذهن خود پاسخ دهها سوال را جستجو می كند، و تركيبی از شور و احساس انقلابی با نگرانی و اضطراب بر سر اينكه اين موج به كدام سمت خواهد رفت را در خود جمع كرده است.... (در ادامه مطلب بخوانید)

 

گزارش دوم

گل های آتش

در يادمان ندا‏، سهراب و جان های جوان ديگر

خبر رسيد كه به تجمع بهشت زهرا حمله كردند: ماجرای تكراری گاز اشك آور و اسپری گاز فلفل و باتوم و دشنام های ركيك. صحنه های مقاومت مردم و اوج گيری شعارها.

به سمت مصلی راه می افتيم. هنوز ساعت 6 نشده است. خيابان ها عجيب خلوت است. از ترافيك هميشگی در خيابان های مركزی شهر خبری نيست. آرامش قبل از توفان؟ در پياده رو، گروه های سه چهار نفره كه عمدتاَ دختران و پسران جوان هستند، در جهت مصلی پيش می روند. پچ پچ كنان و خندان. از التهاب مردمی كه نبش خيابان مفتح جمع شده اند می شود فهميد كه تجمع اعتراضی در مقابل مصلای تهران آغاز شده است. از اينجا به بعد، جمعيت در پياده روها و خيابان های اطراف فشرده تر است. يكمرتبه ترافيك می شود. از نزديكی تقاطع عباس آباد، چند جوان جرقه را می زنند: چند بوق پياپی! و حالا اركستر هزاران خودرو، سنفونی اعتراض را آغاز می كنند. پياده روها در اختيار مردمی است كه سعی می كنند خود را به مقابل در مصلی برسانند. صفی از روبرو می آيند و از كنارمان می گذرند: ”نمی شود جلو رفت. برگرديد. بزن بزن عجيبی است!“ ولی از پياده رو آن طرف خيابان، جمعيت دارد پيشروی می كند. ترافيك ديگر كاملا قفل شده است. سركوبگران نيروی انتظامی مجبورند پياده يا با موتور سيكلت تردد كنند. يكمرتبه موج مردم شروع به دويدن و عقب نشينی می كنند. معلوم است كه مزدوران از روبرو دارند به اين سمت حمله می كنند. چند ده متری عقب می نشينيم و دوباره می ايستيم. تنها شعاری كه همه جا به گوش می رسد ”مرگ بر ديكتاتور“ است. تعدادی هم الله اكبر می گويند. ”بابا بی خيال! دست برداريد!“...  (در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     | 

کی می رود ز خاطر خون روان یاران!

 

8 مرداد، به بهانه چهلمین روز در گذشت جانباخته گان خیزش اخیر!

قرار بود که مراسم در بهشت زهرا برگزار شود و سپس در مصلی تهران تجمع شود. البته بسیاری از جوانان و کسانی که می خواستند در مراسم شرکت کنند با برگزاری مراسم در مصلی مخالف بودند. به دلایل مختلف از جمله اینکه یک مکان بسته است که امکان فرار وجود ندارد و دوم اینکه پر از دوربین مدار بسته است و یک دلیل و مهمترین آن اینکه یک مکان مذهبی است. هر چی می کشیم از همین مذهبه، حالا بریم مراسم کشته شده ها رو که به خاطر مبارزه علیه رژیم مذهبی کشته شدنو، تو مصلی بگیریم. خبر می رسد که بهشت زهرا که امروز بسیار هم شلوغ بوده و جمعیتی نزدیک به 10000 نفر برای شرکت در این مراسم جمع شده اند صحنه در گیری بوده و مانع از تجمع مردم بر سر مزار ندا و دیگر جانباختگان شده اند. اطراف مصلی تهران و خیابانهای منتهی به آن از جمله تخت طاووس و بهشتی پر از نیروهای گاردی است. مردم ممتد بوق می زنند و گاردیها هراسان، در حالیکه باتوم هایشان را در آسمان می چرخانند به سمت مردم هجوم می برند. به ماشینهایی که بوق می زنند هم حمله می کنند و شیشه هایشان را می شکنند.

با یکی از دوستانم به میدان ونک می رسیم. وضعیت کاملا غیرعادی است. همه مغازه ها بسته است. نیروی زیادی اعم از نیروی انتظامی و بسیج و لباس شخصی جمع هستند...  (در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     | 

30 تیر، میدان 7 تیر، ساعت 6

گزارش ارسالی‌ برای نشریه دانشجوی بذر

 

نیروهای امنیتی خیلی زیاد هستند. با مردم با خشونت شدید رفتار می کنند. اکثریت مغازه ها بسته هستند اما تعداد اندکی هم که باز هستند را با تحکم وادار به بستن می کنند. موتوری های لباس شخصی تعدادشان خیلی زیاد است. همه ماسک زده هستند و مدام در حال ویراژ دادن. آره اونام ماسک زدن چون می ترسن از مردم. از اینکه شناسایی بشن توسط مردم. آنقدر حماقت و خشونت توشون دیده میشه که حد نداره. به پسر 12- 13 ساله ای که با مادرش داره رد میشه و فقط نگاشون میکنه با تحکم می گن "گمشو رد شو بچه قرتیه پوفیوز!"

این روزا خبر کشتارها مدام به گوش میرسه. ترانه موسوی، سهراب اعرابی و امروز کامرانی جوان 18 ساله. مردم چند تا چند تا وایمیسن اطراف رو نگاه می کنن...  (در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     | 

موجی که سر ایستادن ندارد

 

ساعت 4 است. هنوز خبری از نیروهای امنیتی نیست و  این خیلی عجیب است. شاید خواسته اند 18 تیر عادی جلوه کند. با زیاد شدن جمعیت پلیس و بسیج هم به خیابان ها یورش می برند. از روزها قبل مسیرهای مختلفی برای این روز پیش بینی شده بود تا تمرکز پلیس را بر معابر متزلزل کند. بعلاوه پس از گذشته تقریبا یک ماه تعقیب و گریز خیابانی مردم هم بسیار آموخته بودند. استیصال پلیس کاملا مشهود بود.

خیابان کارگراز  بالا تا پایین و تمام خیابان های اطراف مملو از جمعیت بود. مردم در دسته های مختلف شعار می دادند پلیس گاز اشک آور می زد. مردم آتشی می افرو ختند و متواری می شدند. کوچه و خیابانی نبود که شعله های آتشی که مردم برافروخته اند از آن پیدا نباشد. دیگر بعد از یکماه گاز اشک آور و فلفل آنقدر عادی شده که همه آماده برخورد با آنند... (در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     | 

این روزا همه جا دانشگاس!

 

18 تیر، خیابان کارگر، ساعت 4 بعد از ظهر

جمعیت زیادی جمع شده. دختر و پسر. باز هم حضور دخترها چشمگیره. آلودگی هوا به کمک حکومت اومد و 3 روز تعطیل شد. خیلیها می گفتن همه رفتن شمال. کسی جمع نمی شه. اما فریاد مرگ بر دیکتاتورخیابان کارگر رو داشت می لرزوند. احساس غرور کردم که منم جزئی از جوونای این کشورم. حمله کردن. گاز اشک آور زدن. از قبل همه سطل های آشغال رو آتیش زدن که دود آماده باشه برای وقتی که اشک آور می زنن. با حمله وحشیانه جمعیت رو پراکنده می کنن. دیگه موج سبز نمی بینم. دیگه اسم موسوی نمیاد. البته هنوز الله اکبر گفته می شه. یاد حرف رفیقی می افتم که می گفت آخه احمدی نژادی ها هم الله اکبر می گن. چرا معترضین الله اکبر می گن. این جمله متعلق به همون مکتب و تفکریه که اینا باهاش مردم رو می کشن و می زنن. مردم باید بفهمن که فریادها، دستها، همبستگی و فکرشونه که باعث پیروزیشون می شه. چیزهایی که مادیه و دارن. ماورا الطبیعه اگه می خواست به مردم کمک کنه چرا ندا رو نجات نداد. چرا گذاشت اینهمه جوون برن زندان و زنده نیان بیرون. مگه غیر از اینه که  این جوونا حقشونو می خواستن. اگه خدا طرف حقه، پس کجاست؟ وقتی از فکرم میام بیرون می بینم که رسیدم به خیابان 7 تیر. اما خبری نیست...  (در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     | 

يك 18 تير ماندگار ديگر!

  

تصميم داشتيم به مناطق مختلفی كه برای تجمع اعلام شده بود، نگاهی بيندازيم. چند جا سر زديم و آرام بنظر ميآمد. مغازه ها هم اغلب بسته بودند. بطرف ميدان 7 تير رفتيم. متوجه شديم كه مردم اينور و آنور مثلا برای خريد يا برای هواخوری در پارك كنار ميدان، جمع شده اند. پليس و نيروهای انتظامی حضور داشتند ولی نه به تعداد زياد. لباس شخصی ها، با بی سيم های مخفی شده شان، بيشتر بچشم می خوردند. توی خيابان كريمخان بطرف ميدان وليعصر حركت كرديم. هر چه به ميدان نزديكتر می شديم تعداد جمعيت و نيروهای سركوب بيشتر ميشد. نزديك خيابان حافظ درگيری بين تعدادی از جوانان با نيروهای بسيجی و شخصی پوش صورت گرفت. زن ها شروع كردند به فرياد زدن و افشاگری از جنايت های رژيم، و سايرين را به ادامه مبارزه تهييج می كردند. به ميدان كه رسيديم احساس كرديم به ميدان جنگ وارد شده ايم. مردم و نيروهای سركوب در چهار طرف ميدان روبروی هم و بصورت دايره ای تقريبا صف بسته بودند، گاهی در هم می آميختند و زد و خورد می كردند. خواستيم به طرف جنوب ميدان بريم اما راه را بسته بودند و با خشونت و ضرب و شتم مردم را به عقب می راندند. وارد بلوار كشاورز شديم و توی پياده رو همراه جمعيت حركت كرديم. در كوچه های منتهی به بلوار، شعله های آتش زبانه می كشيد و ...  (در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     | 

یک حنجره فریاد

 

با خبر قبلی که داشتیم با چند تا از دوستان راهی امیرآباد شدیم تا در مراسم 18 تیر شرکت کنیم. قرار بود که مراسم ساعت 4 جلوی دانشکده ای فنی تهران برگزار بشه به امیر آباد که رسیدیم هیچ خبری از مردم نبود و نیروهای انتظامی و امنیتی به وضوح به چشم می خوردند. برای همین به سمت خیابان انقلاب حرکت کردیم تا شاید اونجا خبری بگیریم. همش تو این فکر بودیم که نکنه خبری نباشه. از چهاراه کارگر.فاطمی که رد شدیم و به پارک لاله که رسیدم فضای سکوت مرگباری حاکم بود. حال عجیبی بود انگار آرامش قبل از طوفان. خلاصه خودمون رواز طریق خیابان 16 آذر به میدان انقلاب رسوندیم. میدان پربود از نیروهای گارد و نیروی انتظامی که مانع ایستادن مردم می شدند. به سمت چهاراه ولیعصر حرکت کردیم. سر خیابان قدس نیروی انتظامی و تعدادی از لباس شخصی ها مردم رو به زور به سمت خیابان ابوریحان وخیابان حجاب هدایت می کردن. در این حال تعدادی از لباس شخصی ها بااستفاد از باتوم و اسپری فلفل به مردم حمله ور شدن و تعدادی از مردم نیز به دفاع از خود پرداختن. در این حال ما باتعدادی از جوانان به سمت نیروی انتظامی و امنیتی یورش بردیم که ...  (در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     |